حسن حسن زاده آملى

215

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

معنى مادّه كه هيچ‌يك از اين دو ( يعنى حسّ و محسوس ) از ديگرى جدا نمىشود ، چنان كه دو عارض بسيط از يك ديگر منفكّ نمىشوند . مثلا چنان كه حسيّت و محسوسيّت ( يعنى دو عارض بسيط ) در وجود عقلى متكافىاند و با هم معقول مىشوند همچنين دو ذات معروض اين دو اضافهء متكافى در وجود ، حسّىاند . و همچنين است سخن در هرچه كه معروض اضافه ، اوّلا و بالذات است . امّا ذاتى كه موصوف به محسوسيّت و معلوميّت است و لو بالعرض ، آن نيز در هنگام بحث و تفتيش ظاهر مىگردد كه بايد در وجود مقارن وجود ذات حسّ و ذات علم باشد . زيرا كيفيّت سمعيّه مثلا كه قائم به هواى مقروع متموّج است ، مسموع بالعرض است . و مسموع بالعرض بودنش آنگاه است كه به گوش بخورد ، و در وجود مقارن صورت مسموعهء بالذات ( كه صورت مدركهء نفس شد ) باشد . و غير اين صورت ادراكيّه و غير آنچه كه در هنگام برخورد هواى مقروع متموّج به سمع ، در خارج موجود است ، نه بالذات مدرك ( بفتح راء ) است و نه بالعرض . پس هيچگاه اضافه‌اى به آنها تعلّق نگرفته است نه بالذات و نه بالعرض . و همچنين است كيفيّت لمسيّه و نيز مبصرات ، چه اينكه مبصر بالذات آن صورت مقدارى مجرد از موادّ حاضر در نزد نفس است ( يعنى مجرد به تجرد برزخى ) و اين صورت ، حسّ و محسوس يعنى بصر و مبصر است و هر دو يكىاند زيرا تغايرى بين آن دو جز به حسب اعتبار نيست » . پس ثابت شد كه تكافؤ در وجود و عدم چنان كه لازم مضافين بسيط است همچنين در دو ذاتى كه معروض آنهايند از آن حيث كه آن دو ذات چنين دو ذاتند اگرچه از وصف اضافه قطع نظر شود ، تكافؤ در وجود لازم است . خلاصه برهان تضايف در اتحاد مدرك به مدرك آنچنان‌كه صدر المتألّهين در « مشاعر » ص 77 تقرير فرموده است « انّ كلّ صورة ادراكيّة سواء كانت معقولة أو محسوسة فهى متّحدة الوجود مع وجود ما يدركها ( مع وجود مدركها - خ ل ) ببرهان فاض